رفتار اجتماعی جنسیتی: طبیعت یا پرورش(امیلیا نرسیسیانس)

(تصویر : مارگارت مید)
انسان شناسان به سبب این که موضوعات زیستی و روانشناسی جامعه و فرهنگ را
نیز مطالعه می کنند، بهتر و با دید بازتری می توانند نظر دهند که رفتار
انسان تا چه حد متأثر از طبیعت و عوامل زیستی و تا چه حد متأثر از عوامل
محیطی و اجتماعی است. به عبارت دیگر تا چه حد طبیعت و تا چه حد پرورش و
محیط اجتماعی در آن دخیل است. برخی از رفتارها ممکن است به صورت ژنتیک در
وجود ما به ودیعه گذاشته شده باشد و بعضی از رفتارها هم در حین تجربه
زندگی در روند فرهنگ پذیری امکان وقوع یافته است. به این ترتیب بحث بین
طبیعت گرایان که معتقدند رفتار انسان بر اساس عوامل زیست شناختی تعیین شده
است و پرورش گرایان که به عوامل محیطی و تأثیر آن در رفتار انسان بها می
دهند داغ است. دسته اخیر منکر این موضوع نیستند که عوامل ژنتیکی می تواند
باعث تفاوت در رفتارهای زیستی انسان ها مثل قدرت زایمان در زنان باشد ولی
معتقدند همه رفتارها نیز نمی تواند ناشی از ژن و یا عوامل طبیعی و زیستی
باشد. آنها بر این باورند که انسان برای تکامل، خود را با محیط زندگی
سازگار می کند و این مشخصه سازگاری ریشه در فرهنگ و یادگیری عوامل فرهنگی
دارد. همچنین معتقد هستند انسان ها به نسبت موجودات دیگر رفتار خود را با
سهولت بیشتری بر پایه فرهنگی که در آن زندگی می کنند تغییر می دهند. بحث
بین این دو گروه در مورد نقش های جنسیتی به صورت بارزتری نشان داده می شود
(Fried, 1960). باید خاطرنشان کرد که مباحث دیگری نیز در بین انسان شناسان
مطرح می شود و هر کدام از دانشمندان برای به کرسی نشاندن ادعای خود نمونه
هایی از جوامع متعدد ارائه می دهند. به عنوان مثال در مورد سلطه طلبی و
تعرض مردانه به عنوان صفات طبیعی از پانوماموها و برای عدم سلطه جویی و
عدم تعرض دو جنس از جامعه سه مائی یاد می کنند (Changan, 1992). در این
بحث مشخص می شود که بروز رفتارهای منتسب به دو جنس جنبه با ثبات و پایداری
ندارد و نمی توان آنها را نشأت گرفته از طبیعت یا پرورش دانست. تأثیرات
تفاوت های زیستی در مورد رفتارهای مذکرها و مونث ها را می توان در جوامع
انسانی قدیمی با مورد تفحص قرار دادن روابط در راستای فن آوری، سازمان های
اجتماعی، محیط و نقش های جنسیتی به دست آورد. هر چند که در اغلب فرهنگ ها
مردان در مقایسه با زنان رفتارهای تعارضی قوی تری داشته اند ولی در عین
حال مشخص شده که رفتارهای متفاوت آنها متأثر از فرهنگ بوده و عوامل زیست
شناختی نمی توانسته دخالتی در آنها داشته باشد. تفاوت های جنسی جنبه زیست
شناختی، ولی تفاوت های جنسیتی جنبه فرهنگی و اجتماعی دارد. به عبارت دیگر
این فرهنگ است که نقش ها را برای هر دو جنس در روند جامعه پذیری آنان رقم
می زند. مارگارت مید متوجه شد که تصور مشخصه های زنانگی و مردانگی در
فرهنگ های گوناگون متفاوت است. او در اثر تحقیقاتی خود در پاپوای گینه نو،
سه جامعه آراپش(Arapesh) ، موندوگومور(Mundugumor) و چامبولی(Tchambuli)
را مورد مطالعه قرار داد و متوجه شد که رفتارهای متفاوت بین دو جنس در این
سه جامعه که همه در یک جزیره زندگی می کردند متفاوت است. مردان و زنان در
جامعه آراپش دارای همان رفتاری بودند که از نظر مارگارت مید توسط یک مرد و
زن آمریکایی در زمان او اعمال می شد یعنی نسبت به یکدیگر رفتار ملایم
همراه با عطوفت داشتند اما در جامعه موندوگومور زنان رفتار تعرض آمیز و
تندخویانه داشتند. در جامعه چامبولی مردان موی خود را آرایش می کردند و به
منظور تهیه وسایل تزیینی برای استفاده شخصی به بازار می رفتند در حالیکه
زنان به امور مدیریتی می پرداختند، توان بهتری برای کار کردن داشتند و به
نسبت مردان کمتر به اشیای تزیینی علاقه نشان می دادند (Mead, 1935). هر
چند تحقیقات انجام شده توسط ارینگتون و جه ورتز (1987) یافته های مارگارت
مید در مورد جامعه چامبولی را مورد تأیید قرار نمی دهند.
امروزه تحقیقات قوم نگاری و انسان شناسی که در اقصی نقاط جهان صورت گرفته
مشخص می کند که نقش های جنسیتی(sterotypes) یعنی اهداف و اعمالی که فرهنگ
به صورت عقاید قالبی جنسیتی –یا عقاید بیش از حد ساده که به شکل قوی در
ذهنیت و مخیله مردم به صورت بدیهیات در مورد مشخصه های زن یا مرد بودن در
اذهان جوامع مختلف نقش بسته است– به عهده جنس ها اعم از زن و مرد گذاشته
است، بر اساس عوامل مختلف از قبیل وضعیت اقتصادی، محیط زیست، استراتژی های
سازگاری و درجه پیچیدگی جوامع است که تعیین، تعریف و تبیین می شود. به غیر
از نقش های جنسیتی دیدگاه دیگری تحت عنوان قشر بندی جنسیتی در جوامع مختلف
وجود دارد. قشربندی جنسیتی منتج از توزیع نابرابر پاداش به معنی توزیع
نابرابر منابع ارزشمند موجود در جامعه از قبیل وجهه، قدرت، آزادی های شخصی
و .... در بین اعضای جامعه از جمله زن و مرد است که هر کدام در هرم سلسله
مراتبی جامعه موقعیت متفاوتی را به خود اختصاص می دهند (نرسیسیانس، 1383).
منابع
Changan, N. 1992. Yanomamo: The Fierce People. The 4th ed. New York: Harcourt Brace.
Errington, F. and D. Gewertz, 1987. Cultural Alternatives and a
Feminist Anthropology an Analysis of Culturally Constructed Gender
Interests in Papua New Guinea. New York: Cambridge University Press.
Fried, F. 1960. On the Evolution of Social Stratification and the State
in Culture in History. S. Diamond ed. New York: Columbia University
Press. pp. 713-753.
Mead, M. 1950. (orig. 1935). Sex and Tempera
برگرفته از سایتhttp://www.anthropology.ir
+
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 21:10 توسط مدیر دفتر
|